عبد الغفار بن علي محمد ( نجم الدوله )
118
سفرنامه دوم نجم الدوله به خوزستان ( فارسى )
سمت متّصل به دريا شده و از مدّ پر مىشده . عرضش 15 الى 30 ذرع . خراب است و عقيق فراوان در آنجا ديدم و سنگگسّار و شمس هم از آنجا مىآورند براى ابنيهء شهر . نهار و شام مفصّلى حاجى امين ترتيب داده بود . حوالى ظهر سيمو ، وكيل جهازات لندن ، اصلا از ارامنهء جلفاى اصفهان و حالا تبعهء انگليس و به لباس فرنگى ، آمد . مشترى پانصد جريب زمين محمّره شد در كنار حفار 68 . جناب نظام السّلطنه هم وعده داد كه فرمان و قباله براى او تمام كند و چند روز قبل هم جناب نظام السلطنه رفته بودند به منزل او . عصر سهشنبه به اتفاق نظام السّلطنه رفتيم در باغچهء تكران و عمارت قونسل انگليس را هم تماشا كرديم و از آنجا حقير جدا شده ، رفتيم به خانهء مسيوكون ، قونسل هلند ، نبود . رفتيم به خانهء تكران . مسيوكون و قونسل فرانسه ، مسيو پيات را ملاقات نموديم و از آنجا مراجعت به منزل تكران [ كه ] از ارامنهء جلفا است [ و ] مرد [ ى ] متقلّب و از حقير دعوت [ براى ] شب نمود به مجلس رقص ، عذر خواستم . و اين فرنگىها عجب در بوشهر و ساير بلاد ايران حركت مىكنند و آنچه بخواهند بلامانع مىكنند ! در خانهء حاجى ابو القاسم از اشخاصى كه موعود « 1 » بودند ، حاجى محمّد حسن تاجر ، پيرمردى است به سن نود سال و صاحب يكصد هزار تومان دولت و فرزند و نتيجه ندارد و خيلى سخت و حريص است . شب چهارشنبه 9 [ شعبان ] در منزل نظام السّلطنه صحبت از مال حاجى احمد خان شد . پسر حاجى ، محمد على كبابى مينابى است - پدرش صاحب كشتىها بوده ، سالها وزير امام مسقط [ بوده ] و دولت زياد داشته . بعد از فوت پدر ، اين پسر كارها كرده : غلامها [ داشته ] با لباسهاى ترمه و ماديانهاى هزار تومانى و بيشتر كه مسقطى و پلاو « 2 » به جاى كاه و جو به آنها مىخورانيده . يك دست مطرب مخصوص داشته ، مبالغى خرج آنها كرده ، حكومت بندرعبّاس كرده ، « 3 » كنيزهاى گرجى متعدد داشته و كنيز مصرى مرحوم مستوفى الممالك مال او بوده . به طهران آمده قريب چهار هزار انگشتر و بند ساعت و ساعت و جواهرآلات به آغا رضا خواجهء آقا داده و از بابت كثرت جواهر و پول نقد كمتر كسى به درجهء او بوده . در اندك مدّت در ايران و فرنگستان تمام دولت را به باد فنا داده و غليان مىكشيده از بعضى ادويه آلات كه هر مرتبه شانزده تومان تمام مىشده . خلاصه حالا لاشىء « 4 » شده . چهارصد تومان مواجب دارد با دويست
--> ( 1 ) . مدعو ، دعوت شده ( 2 ) . پلو ( 3 ) . حاكم بندرعباس بوده ( 4 ) . بىچيز